مانی
قاصدكها مرگ مغزى ميكنند و اعضايشان را به باد هديه ميدهند!!
مانی
دست به دامن خدا که میشوم چیزی آهسته درون من به صدا در می آید… نترس… از باختن تا ساختن دوباره، فاصله ای نیست!
مانی
تا کجای قصه را باید ز دلتنگی نوشت
مانی
من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفشهایم هی جفت می شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم
مانی
انسان هاي خام بعد از چند بار سوختن به مرز پختگي مي رسند.
یاعلی..
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبلاسدالله الغالب
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 41 دقيقه قبل