MOHAMMAD__B
من همچون عروسکیـم که دلش می خواهد زار زار بگریـد ؛ ولی خنــده را بر لبانش دوخته انــد ...
MOHAMMAD__B
بعضیــا رو هم بایـב آروم بزنے بـﮧ شونشوטּ بگے : باریڪ اللـﮧ ... פֿـیلـے פـرومزاבه اﮮ !!!...
MOHAMMAD__B
دلنوشته های دلنشین لبـــــــــانم را دُوخته ام مبــادا بگویم "دوســـــــتت دارم " که هر بار گفتـــــم ، تَنــــــــــــهایی ام بزرگتر شد
MOHAMMAD__B
به سادگی رفت...
نه اینکه دوستم نداشت!
نه...
فهمید خییییلی دوستش دارم...!!
MOHAMMAD__B
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم... نه برای اینكه آنهایی كه رفتند را باز گردانم... برای اینكه نگذارم آنها بیایند...
MOHAMMAD__B
ریـسمـان پـارهـ را مے تـوان دوبـارهـ گـرهـ زد دوبـارهـ دوامـ مـےآورد امـا هـر چـه باشـد ریسمـان پـارهـ اے سـتــ ... شـایـد مـا دوبارهـ همدیگـر را دیـدار کنـمـ امـا در آنجـا کـه ترکـمـ کـردے هـرگـز دوبـارهـ مـرانخـواهـے یـافت ...
MOHAMMAD__B
از هَميــن جـــا آغـــاز مــي شــوم! از کِنـــار هميــن ردِپــــاهـــايـي کــِـه بــرنگشتـــه اند... مَگــــر چقــدر مـي شــود ســاعـت را، بــــراي نــيامَــدن « کســي » عَقــــب کشيـــد...!
MOHAMMAD__B
به دلم نشستی ولی دو زانو ! معذب نباش ، برو عقب قشنگ تکیه بده ، پاهاتم دراز کن ، این دل فقط جای توئه …