mohsen
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من** ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
mohsen
پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر ... خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست ...
mohsen
مادرم گفت : دیگر به اش فکر نکن و فکر کرد دیگر تمام شده است ندانست ، تمام شدن من دیگر فکر کردن نمی خواهد در اوج ناامیدی ، با تو بودم ...