*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
یه بیماری جدیدم اومده این روزابه نام خود معشوق پنداری،یعنی تا دوقیقه با بعضیا گرم میگیری فک میکنن عاشقشون شدی !!
*mahsa*
دنبال یه شرکت حمل و نقل معتبر می گردم که مرده شور اوقات فراغتمو ببره
*mahsa*
آدم باید یکی رو داشته باشه ! ساعت دو نصفه شب بهش اس ام اس بزنه ، بگه دلم گرفته … اونم بگه خفه شو
*mahsa*
تو صف نون بودم دیدم۲ تا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث میکردن .. اولى : برو بابا ! دومى : به من نگو بابا به من بگو عمو ، به من که میگى بابا من نسبت به تو احساس مسئولیت پیدا میکنم!! اصن یـه وضیه
*mahsa*
روزى به لقمان هیچ نگفتند همینطورى ساکت نگاهش کردند آخر خودش خسته شد و گفت:از بى ادبان ! ))
*mahsa*
. یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره ! .
*mahsa*
لذتی که در خوابیدن سرِ کلاسِ درسِ سه واحدیِ سختِ استادِ سیریش هست
تو خوابیدن لای پر قو در کنار سواحل آنتالیا نیست
حالا لذت قبولی با تقلب توی همون درس بماند
!!!اصلا کلمات در توصیفش عاجزند
.
*mahsa*
. اگر تو آمریکا هم قوانین نامگذاری شرکتها مثل ایران بود اسم شرکت اپل میشد : سیبپردازان سیستمگستر غرب ! .
*mahsa*
خدایا آسمانت چه مزه ای است ؟!؟ من که فقط زمین خورده ام...