بچه که بودیم تو جمع گریه می کردیمو همه چشای خیسمونو میدیدنو نوازشمون میکردن ،،، اما حالا توی خلوت گریه می کنیمو هیچکس از غصه هامون با خبر نمیشه . . . بچه که بودیم هی باهم قهر میکردیمو یه ساعت بعد دوباره کنار هم بودیم ،،، اما حالا گاهی سال ها با هم قهریم . . . بچه که بودیم بزرگ ترین آرزومون کوچیک ترین چیز دنیا بود ،،، اما حالا کوچیک ترین آرزومون بزرگ ترین چیز دنیاست و همش تو حسرتیم . . . بچه که بودیم قلبمون تو چهرمون بود و همه حرفامونو از چشامون می فهمیدن ،،، اما حالا فریادم میزنیم کسی دردمونو نمی فهمه . . . بچه که بودیم همه رو ۱۰ تا دوس داشتیم ،،، اما حالا بعضیا رو خیلی دوس داریم بعضیا رو کم بعضیا هم هیچی . . . بچه که بودیم بچه بودیم ،،، اما حالا بزرگ که نشدیم هیچ بچه ترم شدیم . . . . . . . !
اگر خوشبختی را برای يک ساعت می خواهيد، چرت بزنيد. اگر خوشبختی را برای يک روز می خواهيد، به پیک نیک برويد. اگر خوشبختی را برای يک هفته می خواهيد، به تعطيلات برويد. اگر خوشبختی را برای يک ماه می خواهيد، ازدواج كنيد. اگر خوشبختی را برای يک سال می خواهيد، ثروت به ارث ببريد. اگر خوشبختی را برای يک عمر می خواهيد، ياد بگيريد كاری را كه انجام می دهيد دوست داشته باشيد !..
تصور کنین دخترا برن جبهه جنگ: کتی:اون دشمن رو تیر بارون کن نه حیفه خوشکله دلم نمیاد بکشمش؛ نمیخوام سارا:اون پسره رو بمبارون کن نه شبیه رضا هس نمیتونم بکشمش مهسا تفنگ ها رو پر کن باشه؛یه لحظه وایسا موهامو ببندم نیلو خشاب ها رو بیار أه یه سوسک داره رو خشابا را میره شبنم اون بسره رو بکش وای نه نمیتونم خون ببینم سوسن هفتیرا رو پر کن اه دیدین جی شد ناخنم شکست!
تجربه بهم ثابت کرده که از یه سنی به بعد دیگه نباید در پیشگاه والدین گرامی از افعال پرسشی استفاده کرد! برای مثال: میشه من امشب با دوستام برم بیرون؟ (شکل غلط) من رفتم بیرون! (شکل صحیح)