║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
بغض غزل که شدی بی من؟! چقدر خوش غزل میخوانی میان غریبگانی که تو را چون پیاله ای از می ، می بینند ... تنها برای مستی و فرار از تعلقات... چونان ابزاری در دست و ... هیچ ندارم برای گفتن جز هیچ...
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
كلاغها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اماآنقدر باوفایند كه شاخه هاي خشك درختان را درفصل سرد زمستان تنها نمی گذارند تاقیامت ...
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
امشب از دست دلم سخت شکایت دارم که چرا نیستی و من به تو عادت دارم غم تو شب به شب از سکوی دلم میگذره بی جهت نیست که با غصه رفاقت دارم
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
به تعظيم مردم اين زمانه اعتمادنكن...تعظيم آنان همانندخم شدن دوسركمان است كه هرچه بهم نزديكترشوند تيرش كشنده تراست.(خشايارشاه بزرگ)