آهنگ
یارو به شوهرش میگه بیا چاییت و بخور خونه ی ما از صداش می لرزه ... حالا من نمی دونم اینا چرا انقدر چایی میخورن ...
M0H3N
نیستی،عکسای سوزونده توو قابن،ماهیای قصه روو آبن،لحظه ها افتاده از تابن،ساعتای کوکی خوابن،با هم انگار قرصِ شب خوردن،انگاری بدجور کم آوردن،انگاری صد ساله که مردن،انگاری از یاد منو بردن...
سپيدار
حافظ ديوانه فالم را گرفت / يك غزل آمد كه حالم را گرفت

14 سال و 9 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 43 دقيقه قبل