Mehri
باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند نه راه پیش مانده برایم نه راه پس پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند آیینه های دور و برم را شکسته اند گل های قاصدک خبرم را نمی برند پای همیشه ی سفرم را شکسته اند حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند .
Mehri
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند …تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد
Mehri
میخواهم از غم ندینت شکایت کنم کلکسیون خندهام را به سرقت برده.
Mehri
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن “او” چیزی را تکان نداد… من هنوز هم چای میخورم قدم میزنم هستم! اما تلخ تر… تنهاتر… بی اعتمادتر…
Mehri
می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...
Mehri
هی تو من با تو ( ر ا ه ) آمدم تو با من ( ه ا ر ) شدی هنوزم هستی ؟؟؟؟
Mehri
هیچوقت بیش از حد عاشق نباش ... بیش از حد اعتماد نکن ... و بیش از حد محبت نکن چون همین بیش از حدها به تو بیش از حد آسیب می رساند ...
Mehri
به یارو میگن جوونیات ورزش میکردی میگه آره هالتر میزدم میگن الان چی؟ میگه الان حال ندارم فقط تر میزنم !
Mehri
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
Mehri
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت . .
Mehri
آشق ! از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . .
Mehri
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
Mehri
برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمت مان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را دربر گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم…
Mehri
نگران نباش حال دلم خوب است !!! …نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو … آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته ، و رویاهایش را به خاک می سپارد