داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین. گفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون!چمدونو بلند کردم، زاییدم! 70 کیلو بود! کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین. به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بهت زده نگاه میکنه گفتم می خوای ببرم بیرون؟! گفت: راستش داشتم می بردم بالا!!!
یه گربه اینجوری فکر میکنه که این آدمِ به من غذا میده , نازم میکنه , دوستم داره حتماّ من خدا هستم.....گربه صفت که میگن اینه (:
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبل