دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

BlaCk Ho4K

BlaCk Ho4K
مرد - مجرد
امتیاز: 5460

دنبال‌شدگان

(660 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(718 کاربر)

گروه‌ها

(118 گروه)

بازدید

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

یه سگ اینجوری فکر میکنه که این آدمِ به من غذا میده , نازم میکنه , دوستم داره حتماّ خداست ......

BlaCk Ho4K
1100_wm.jpg BlaCk Ho4K

لعنتی ...! این ویرانکـــده، ... آثار باستانی نیست؛ ... "منــم" ...!!!

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

نقاشی اش خوب نبود اما راهش را خوب کشید و ... رفت.

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

من آنقدر به یاد تو هستم که اگر به یاد خدا بودم آن دنیا نیمی از بهشت مال من بود.....

BlaCk Ho4K
1336725774133440_large.jpg BlaCk Ho4K

سلام

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

دوستان ما بریم بکپیم شبتون خوش

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

قياس‌ ضد و نقيض‌ ها، نگفته ها را بیان کنید !

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

علی بزرگتر بنویس دیگه ... . . . . . . . . . رفیق دکتر شریعتی در حین تقلب در ایام امتحانات!!

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

هرچه میگذرد بیشتر به عمق این معنا میرسم که : " استرس امتحان تا زمانیکه که سئوالها رو ندیدی . وقتی دیدی و فهمیدی هیچی بلد نیستی ، سرت رو میذاری رو برگه و راحت میخوابی ! "

BlaCk Ho4K
1338227786390503_large.jpg BlaCk Ho4K

سلامتی اونهائی ک طبیب دلهای دردمندن ولی خودشون دنیای دردن

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

@O_o گنج قاورن واسه قارون ، ما رو چه به مال دنیا گنج من یه تار موته ، نمیدم به کل دنیا . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

نه عشقم را به بازی بگیر و نه بازیت راعاشقانه جلوه بده من زادۀ احساسم !

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

من برای سال ها مینویسم ...... سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند....... افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود...... همیشه یکی بود یکی نبود

BlaCk Ho4K
1338583995854374_large.jpg BlaCk Ho4K

مــــن از ایــن مـی تــرسـم (!) کــ دوستــــ داشتــن را مثــل ِ مسواكــــ زدن بچــه هــا بــ " مـــن " و " تـــو " × تـذکـــــر × بدهنــد /. "حسیـــن پنـــاهـی"

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

بـگُــذآر سُڪوتــــ قـ ـآنـــون زنـدگے مَـ ـن بـ ـآشــد …وَقـتے وآژِه هــ ـآ دَرد رآ نِـ ـمـ ـے فـ ـَهمـنـــد

BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عكس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده