دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید کسی تنهایی مارا نمی گرید دلم در حسرت یک دست دلم در حسرت یک دوست دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم من یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم خودم برخیــــــــــزم من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت من یاد گرفته ام که همه رهگذرنــــــــد همـــــــــــه

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من عاشق اون دیالوگم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه: پینوکیو ...چوبی بمان... آدمها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد هیچ نشانه ی خاصی ندارد فقط با هر صدا برمیگردد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

در انتظار چیستی ؟ اینجا هنوز هم تاریک است تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

" خدای من ! چرا گریه می کنند؟! درک کردن من انگار سخت تر از از دست دادنم بود ... قبول ! کمتر از آنها نفس کشیدم ٬ اما به اندازه آنها درد کشیدم ... چرا وقتی کسی از پیششان رفت ٬ تازه می فهمند که بود ؟! ... خود را مسخره کرده اند یا مرا ؟! "

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

نمی دانم كه دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم كه حس كرد او حضورش در سكوتم را ؟ و میدانم كه می دانست زعاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده كه من اینگونه دل بستم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

گـاهـی اینـقدر بـَد میشـِکـَنـَم کـه جـُز بـیرونـ انـداخـتنـم راهـ ِ دیـگـری نـیست . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

سالها پیش که با بچه های محله فوتبال بازی میکردیم ... یک همسایه داشتیم 4 تا دختر داشتن ..... من فوتبالم خوب بود ... هر شب ، هر وقت ساعت 11 میخواستیم بازی کنیم این 4 تا دختر میامدن نگاه میکردن ... یک روز گفتن ما هم بازی میکنیم ... بچه ها هم قبول کردن .... خلاصه فوتبالمون تا 3 طول کشید .... اونا هم زخمی و خسته رفتن خونه .... فرداش بهم گفتن این فوتباله یا جنگ خروسها ..... من و بقیه دوستان >>>>>

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سلام ..... بازه ....

شــِــیـــــدآ
01.jpg شــِــیـــــدآ

کفاره ی عمری بودن»» عمری نبودن است که در ***دامهای تمام نشدنی ات*** متولدم کنند ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من برم کمی لالالالالالالالالالالاللااااااااااااا کنم .......... ... فعلا بای ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

ازاین تکرارساعتهـ ـا ازاین بیهوده بودنهـ ـا ازاین بی تاب ماندنهـ ـا ازاین تردیدـهـ ـا نیرنگهـ ـا ... شکهـ ـا خیانتهـ ـا ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا پریشانمـــ دلـ ـم پروازمیخواهد