❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تو آنقدر مهربانی که مهربانتر از تو ندیده ام طعم شیرین عشق را تنها با تو چشیده ام از آن لحظه که تو آمدی تنها این را از قلبم شنیده ام دوستت دارم . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ای بی وفا حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم با التماس ، با گریه ،میگویم عاشقت هستم پس چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . میخواهم تو را در این لحظه ، از من نخواه که آرام بگیرم ، به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تو همان نیمه گمشده ی منی که مدتها به انتظار آمدنش نشسته بودم تو همان انتظاری، که در نهایت به آن رسیدم… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . روزی در خیال عشق تو بودم ، تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ، با همان خیال ، همان آرزوی محال ، در دریای بی کران عشقت غرق شدم . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ، تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ، به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ، بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم میدانم تو نیز حال مرا داری ، اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ، قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام… ببین چه کسی مرا به این روز انداخت تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی تو مرا در دام عشق گرفتار کردی . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری کمی دلم آرامتر شده فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده شب های تیره و تار من مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم به یاد می آورم حرفهایت را باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را . . .

14 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلخسته نباشي
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 26 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 24 دقيقه قبل