من میگم بهم نگاه کن ............ تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه ......... تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره ............... تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات وا کن .......... تو میگی منو رها کن
من میگم قلبم رو نشکن .......... تو میگی من میشکنم ، من
من میگم دلم رو بردی ........... تو میگی به من سپردی
من میگم دلم شکسته س ......... تو میگی خوب میشه خسته س
من میگم بمون همیشه ............ تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام می ذاری ......... تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته ........... تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات ......... تو میگی چه تلخ حرفات
من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات ......... تو میگی چه تلخ حرفات
من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
برو زیبا به سلامت ...
@✔کتــ☾ــے ... آنگاه که می نگری مرا ، در دو چشم خسته ات ای عروسک دلتنگ ، تصویر چشمانِ من ، گریه را فریاد می زند! آه ..، غمگین مباش! من به یادِ دردِ تو نیز خواهم گریست ...
پشت شیشه برف می بارد درسکوت سینه ام دستی دانه های اندوه میکارد چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی می خزد درظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام از عشق هم خسته ......!!!!!!!!!!
@بـهـــار دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
@بـهـــار من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
@بـهـــار اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
پروردگارم اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم. چه دوست تر می دارم بزرگواری گولخوار باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن. دکتر علی شریعتی
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنويسيد روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
پشت شیشه برف می بارد درسکوت سینه ام دستی دانه های اندوه میکارد چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی می خزد درظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام از عشق هم خسته ......!!!!!!!!!!
هی لعنتی ... اون طوریم که تو فکر میکنی نیست .. شاید عاشقت بودم ، روزی ..... ولی ببین بی تو،هم زنده ام، زندگی میکنم ... فقط گاهی در این میان، یادت ... زهر میکند به کامم زندگی را ..همین!!!
من میگم بهم نگاه کن ............ تو میگی که جون فدا کن
14 سال و 8 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 47 دقيقه قبلمن میگم چشمات قشنگه ......... تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره ............... تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات وا کن .......... تو میگی منو رها کن
من میگم قلبم رو نشکن .......... تو میگی من میشکنم ، من
من میگم دلم رو بردی ........... تو میگی به من سپردی
من میگم دلم شکسته س ......... تو میگی خوب میشه خسته س
من میگم بمون همیشه ............ تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام می ذاری ......... تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته ........... تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات ......... تو میگی چه تلخ حرفات
من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات ......... تو میگی چه تلخ حرفات
من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
برو زیبا به سلامت ...