کاش می دانستیم زندگی با همه وسعت خویش،محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و دیدن و نادیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش راهی شدن است ، از تماشاگه آغاز حیات ، تا به جایی که خدا می داند.
@هیــــــــــوا روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي...
تاكه بوديم نبوديم كسي، كشت ما را غم بي همنفسي، تا كه رفتيم همه يار شدند، خفته ايم و همه بيدار شدند ، قدر آيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت كه اقبال شكست .