❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
توی مدرسه هر سوالی را که در امتحانهایم درست جواب میدادم ، بعدا می فهمیدم که کاملا غلط بوده. این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت. هر وقت فکر کردم درست رفتار کرده ام ، دیدم یک جای کار اشتباه بود . ارنست همینگوی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه بخواهیم و چه نخواهیم هر چه پیر تر میشویم ثروتمند تر میشویم ! نقره در سر - طلا در دهان - سنگ در کلیه - قند در خون سرب در پا - آهن در رگها آیا هرگز گمان می کردید شما یک چنین دارائی هایی را درخود جمع کنید؟؟ دارایی هایی از نوع منفی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این روزها ... در جوانی پیر میشوند ... شما چطور ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در انتهای مسیر منتظر نشسته است ... بهتر است مثل کودکی هایمان همچنان دوست داشتنی و پاک باقی بمانیم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر شخصی یک نابغه است . اما اگر شما در مورد یک ماهی بر اساس توانایی اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید او تمام زندگی اش را با این باور که یک احمق است خواهد گذراند. آلبرت انیشتین
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تفاوت است بین چیزی که نمایش میدن هستن و چیزی که واقعن هستن ... پس لطفا مراقب باش چون این روزها همه به بازیگری و نقش بازی کردن علاقه مند شده اند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگم : مراقب خودت باش .. میگه : چطوری ؟! با خودم فکر میکنم که به تعداد آدمهای روی زمین راه برای مراقب بودن وجود داره پس نباید خیلی سخت باشه ... ! ولی میترسم براش بنویسم مبادا فکر کنه دارم سر به سرش میزارم ...!!! این هم یکی از راههای مراقب بودنه خب
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمی به خودی خود نمی افتد اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بازی زندگی ٬ شاید نقشهایی باشند که بد نوشته شده باشند، اما نقشهای خوب هم کم نیستند . انتخاب هر نقشی، اختیاری و بعهده ماست . نقش خوبی انتخاب کن و به خوبی آنرا اجرا کن ... مطمئن باش موفقیت و شادمانی واقعی از آن توست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شادمانی را میتوان بین همه تقسیم کرد بدون آنکه از مقدار اولیه آن ذره ای کم شود و عجیب است که غالباً با تقسیم آن، به شادمانی بسیار بزرگتری می رسیم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای دلم گاهی مادری مهربان می شوم دست نوازش بر سرش می کشم و می گویم: غصه نخور عزیزکـــــــــــــم می گذرد ... برای دلم گاهی پدر می شوم خشمگین می گویم: بس کن دیگر بزرگ شدی ... گاهی هم دوستی می شوم مهربان ...دستش را می گیرم و می برمش به باغ رویا، کنار تو دلم از دست من خسته است... [ دلم از دست من زخم خورده است... مرا ببخش قلب من ]
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
موقع خداحافظی باهاش دست دادم و گفتم : آرزومند آرزوهای نیک تون [ هستم ] ... کمی با تعجب منو نگاه کرد و گفت تو حتی از آرزوهام هم فاکتور میگیری ... فقط آرزوهای نیک ؟! ... با لبخند گفتم بله چون هر آرزویی به صلاح نیست ... سری تکون داد و خندید ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هروقت مشکلی لاینحل برام پیش میاد که کسی قادر به حل اون نیست ناخودآگاه یاد خدا می افتم ... یک نگاه به اعمال و کارها و رفتارم میندازم ... جز شرمندگی چیزی نیست ... خجالت زده و مضطرب و صدایی لرزان صداش میکنم ... خدایا کمکم کن و به دادم برس ... قول میدم رفتارم رو اصلاح کنم و گذشته رو جبران کنم ... خدا ، خوب خداییه ... مشکل و گرفتاریم رو حل میکنه ... ولی افسوس که من بد بنده ای هستم ... روز از نو و روزی از نو ... کاش این آدم گستاخ ، اینقدر نسبت به پروردگارش بی حیا نبود