❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی خسته بیشتر از همه کس و همه چیز از خودم خستم . از خودم خستم چون حال و حوصله کسی رو ندارم ولی مجبورم بگم بخندم شوخی کنم تا یه وقت کسی از دستم دلگیر نشه نمیدونم چی بنویسم فقط اومدم تا یه ذره خالی بشم دلم میخواد برم یه جا انقدر داد بزنم که بیحال بشم بعد بیفتم و دیگه از جام پا نشم دیوار اتاقم دیگه جایی برای مشت زدن من نداره همش مثل کف خیابون جولوی خونمون بالا پایینه .( نه من زورم زیاد نیست دیوار نم کشیده) . نمیدونم میشه تو این وبلاگ داد زد یا نه؟ نه هر کاری میکنم در و دیوار وبلاگ نمیلرزه دوباره باید تو دلم داد بزنم ولی آخه این دل دیوونه ی من چه گناهی کرده؟ ولی دیگه جایی ندارم .... دلم یه جوریه نمیدونم چه حسیه ولی .... نمیدونم فکر کنم گرفته دلم مهم نیست منم مهم نیستم فقط اون مهمه . خدایا دل من مهم نیست دل اون اگه گرفته کمکش کن تا بیشتر از این .... آخ خدایا نمیگم مشکلاتم رو حل کن فقط یه راهی جلو پام بذار که خیلی گیجم حد اقل بم پشتکار بده تا همین مسیر و برم و کم نیارم ... دیگه نمیتونم بنوسیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمیدونم چرا بعضی وقتها شرایتی برای آدم پیش میاد که آدم نه راه پس داره نه راه پیش آخه چرا باید اینجوری باشه؟
میگم خدا جون حالا که اینجوری امتحان میکنی به این سختی یه راهنمایی هم بکن تا منم بتونم راه حل رو پیدا کنم .
بعضی وقتها هم هست که یه کاری میخوای انجام بدی فکر میکنی که به همه چیز فکر کردی و تو محاسباتت هیچ ایرادی نداری در اینجور مواقع به یه نتیجه یا چند نتیجه مشخص میرسی که اگه این کارو انجام بدی اینجوری میشه ولی وقتی فکرتو عملی میکنی میبینی یه نتیجه کاملا متفاوت که اصلا بش فکر نکرده بودی بدست میاد واقعا تو اینجور موارد چه کار میکنید ؟ غافلگیری تا چه حد؟
ولی خوب همیشه تو اینجور موارد خدا رو شکر میکنم چون همیشه یه شرایت بدتری هم هست که امکان داشت ما تو اون شرایت باشیم.
برام خیلی دعا کنید تو این چند وقت بدترین شرایت تو کل زندگیم رو داشتم . نه اشتباه نکنید نه دپرسم نه کم آوردم فقط ناراحتم که الان کاری ازم بر نمیاد و زمان باید مشخص کنه که چی میشه.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از فراق تو مرا هر نفسی صد آه است ، از تو غافل تیستم ای دوست خدا آگاه است . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من ، ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فریاد من از داغ توست ، اینگونه خاموشم نکن ، حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم نکن . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ” آدم ” ، تو ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست ، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" درد” را از هر طرفش بخوانی درد است، دریغ از “درمان” که عکسش “نامرد” است