این سگی بود که تو دانشگاهمون گم شده بود عکسشو به داداشم نشون دادم گفت این سگ کارگر ساختمونه چند ماه پیش گم شده عکسشم تو گوشی داداشم بود خیلی نانازی بود کلی تو محوطه بغلش کردم و بردمش اینور و اونور
دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان
وقتی برگشت دریغ از یه دونه گز یا پولکی که برامون آورده باشه!
امروز واسمون مهمون اومده بود،مامانم خونه نبود زنگ زده میگه:
یه چای دم کن،بعد برو توی اتاق من،توی کمد لباسام
پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو بردار!
زیرش یه ملافه ی سبزه،اونم بردار!
زیرش یه ساکِ کوچیکِ قهوه ایه،بازش کن!
توش یه ساک زرشکیه،اونم باز کن!
توی اون ساک زرشکیه لای یه پارچه زرد یه پلاستیک بنفشه!
از توی پلاستیک یه بسته سوهان عسلی بردار با اون چای که دم کردی بذار جلوی مهمونا تا من بیام جاشو دوباره عوض کنم!
حواست باشه دست به گز و پولکی ها بزنی با من طرفی ..!
سر کلاس تنظیم خانواده ، استاد گفت : کسی اینجا متاهله ؟ یکی از بچه ها گفت : من ! همه یه جوری برگشتن نگاش کردن ، در این حد که طرف گفت : خب باشه طلاقش میدم !!!
سلام عزیزتر از جانم.....
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبلسلام
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبلسلام سارا جان
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 51 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 50 دقيقه قبلآقا محمد...


13 سال و 8 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبلآقا نادر...
وفاطیمای عزیز...
درودبر شما