❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ببار بر من ای باران... آرام میبارد باران... قطره های باران بر صورتم می خورند من چترم را میبندم و کنار میگذارم و خودم را به باران میسپارم باران با قطره هایش چهره ام را نوازش میکند بر لبانم مینشیند چشمانم را میبندم صورتم را بوسه باران میکند بر گردنم میلغزد و روی شانه هایم مکثی میکند مرا از عشق خیس کن باران از شهوت لبریز کن باران ...قطره های باران به آرامی از شانه هایم پایین می روند ... باران روی تمام بدنم نشسته است باران شدید می شود لباس بر اعضای بدنم می چسبد ...مثل زندانی که برای بوییدن آزادی صورت خود را به میله های زندان می چسباند، بدنم خود را به لباسها می چسباند...یک رعد ...و ناگهان باران بند میاید ...و احساس آرامش مطلق.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر چه نگاه های تو دیگر از آن حس وحشی من نیست هرچند خنده های شکوفه ی سیب دیگر عطر مرموز قلب تورا در صورتم نسیم نمی کند و تشنج ملتهب قلب گداخته ات در میان خاطرم نمی رمد و هیچ امیدی نیست تایک لحضه پس از سال ها صدای تورا از نزدیکتر ین فاصله ی بی مثال از گوشی منتظر ساکت برای بار دیگر در یک روز بی همتای بی همتا بنوشم و بهت مرا ببرد به تمام حرفهای ممنوع ....... اما تو آمده ای ... و سلام کرده ای ... و آن جا میان پنجره ی آبی ... نشسته ای ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود . . .
.
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
اینقدر خودم و براش کوچیک کردم که فکر نکنه ازش بزرگترم
افسوس که منو به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت . . .
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
من ساده فکر میکردم تا ابد کنار تو بودم ولی چه سود
خوشبخت آنکسی که دلت را ز من ربود . . .
.
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . قاصدکها هم مانند تو بعد از کلی آرزو مرا ترک گفتند انگار این رسم طبیعت است ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ما پیغام دوستیمان را با دود بهم می رسانیم . نمی دانم انسو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟ من این سو جنگلی را به اتش کشیده ام . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هر چیزی زیبائی های مخصوص به خودش را دارد ولی هرکسی نمیتواند آنها را ببیند . . . (کنفوسیوس) . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هر انسانی جائز الخطاست ولی هر خطایی جائز العفو نیست . . . ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . درد و رنجی که مرا می شکند ، تراشی است که به الماس می دهند . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادت نخواهم انداخت که بر گردی اگر مهم باشم یادت خواهم ماند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . وقتی از پنجره دلت به آسمان آبی خوبی هایت می نگرم ، احساسی در درونم میگوید : کاش وسعت آبی لحظه هایت مال من بود ! . .