❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم ....بای دوستان ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من اینجا بس دلم تنگ است...وهر سازی که می بینم بد آهنگ است...بیاره توشه برداریم قدم درراه بی برگشت بگذاریم...ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نارضايتی ها مانند برامدگی های جاده هستند انها سرعت تو رو کم می کنند اما تو بعد از آن از جاده نرم لذت می بری روی برآمدگی ها زياد نمان حرکت کن وقتی از اينکه چيزی رو می خواستی بدست نياوردی افسرده ای فقط محکم بشين و شاد باش چون خدا در فکر دادن چيز بهتری به تو می باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگي فرصت بس کوتاهيست تا بدانيم که مرگ ؛ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک... نفس سبزبهاري جاريست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بلندترین فریاد راسکوت میزند بلندترین قدم را مورچه بر میدارد. بلندترین آواز را باران میخواند. و بلندترین انتظار را من میکشم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه یک رنگ باش ....فرش چون رنگارنگه زیر پاست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق مانند جنگ است...... آسان شروع مي شود....... سخت پايان مي يابد......... و فراموش کردنش محال است، هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يکي بود يکي نبود اون که بود تو بودي اون که تو قلب تو نبود من بودم يکي داشت يکي نداشت اون که داشت تو بودي اون که جز تو کسي رو نداشت من بودم يکي خواست يکي نخواست اون که خواست تو بودي اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم يکي رفت يکي نرفت اون که رفت تو بودي اون که به جز تو دنبال هيچ کسي نرفت من بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر بگریم گویند عاشق است اگر بخندم گویند دیوانه است پس میخندم و می گریم که بگویند یک عاشق دیوانه است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی. آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!
سلاااااااااااام ...
..من اینو
بیشتر دوست دارم میشه اینو بذارم ؟!! 
14 سال و 9 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلسلام عزیزم ...


14 سال و 9 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل


14 سال و 9 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبل