❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آنستکه بعداز هر زمين خوردني برخيزي.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شعرگونه از مسعود ده نمکی در باب وضع موجود؛ ......... (((( ..... دیدگاه ............ ))))
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند. - بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟ بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم. با وعده شیرین بابا خوابید. صبح زود، رفت کنارپنجره. پرده را کنار زد. باران ریزوتندی می بارید.قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند. بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه. اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار. یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی گمان نمی کنی و می شود … گاهی نمی شود که نمی شود … گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است … گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود … گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست … گاهی تمام شهر گدای تو می شود …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به یک نفر گفتند بهشت وجهنم را توصیف کن؟گفت :وقتی وارد جهنم میشی یک سری آدمهای گرسنه ای میبینی که فرشته ها برای آنها بهترین غذا ها را سرو میکنند وهمگی سریک سفره نشسته اند. همه قاشق و چنگال هایی به بلندی یک متر در دست دارند.و سعی میکنند غذا را درون دهان خود بگذارند. خیلی سعی میکنند ولی نمی توانندو از این ناتوانی عذاب میکشند.بهشت هم به همین صورت است فقط با این تفاوت که آدمها غذا رادرون دهان یکدیگر میگذارند و همه راضی و خوشحال هستند.