❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه را باد برد خودمان بودیم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . همه نیمکتهای پارک 2 نفره اند ؛ بی خیال !!! روی چمن میشینم ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از پروژکتورهای روز و شب ، از سکانس های تکراری زمین ، خسته ام !
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی فهمیده بودن به این معنیه که بدونی دقیقا کجاها باید خودت رو به نفهمی بزنی ! .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فراموش کن مسلسل را مرگ را و به ماجرای زنبوری بیاندیش که در میانه ی میدان مین به جستجوی شاخه گلی ست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . من برای او فقط یک نخ سیگار بودم ... کامش را گرفت و زیر پاهایش لهم کرد ... . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتند : ستاره را نمیتوان چید و آنانکه باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند. اما باور کن که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست درازکردم و هرچند دستانم تهی ماند اما چشمانم لبریز ستاره شد! ستارههای درونت را در شب چشمانت رها ساز و باور کن عشق را هدفی نیست آنچنان که به دست آید در آغوش جای گیرد و یا در آیینه چشمانت به تصویر نشیند باور کن که عشق خود همه چیز است.....