خداوند بساط محبتش را پهن كرد و گروهي بر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين سفره نمي نشينم . كنار بساط محبت ، از دوستي تو مست خواهم شد . خدا خوان هيبتش را پهن كرد . گروهي بر سر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين خوان نمي نشينم ، كنار خوان هيبتت از از سلطنت تو ديوانه خواهم شد . خدا بساط ديگري پهن كرد و جوانمرد كنار آن نشست . كنار بساطي كه نامش را نمي دانيم
@ღ♥ღ eliii ღ♥ღ رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند
@یاس ذات مستقل همه پدیده ها خداست کائنات زنده اند زیرا در دل خدای زنده اند وقتی جامه ی پندارمان را از تن پدیده ها بیرون می آوریم خدای زنده و مهربان را عریان و آشکار می بینیم قطره ی آگاهی ما به دریای آگاهی کیهانی وصل است خدا با چشمان ما می بیند با گوش های می شنود و با دلهای ما عشق می ورزد نیازی به جست و جو نیست خدا در این جا و اکنون حاضر است در قطره ی آگاهی ما رازهای تمامی اقیانوس آگاهی خداوند نهفته است
@پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8 برایت می نویسم لحظه های بی تو بودن را بدانی زندگی سخت است و بی تو لحظه ها جاری ولی .... وای بی تو تمام آرزوها نقش بر آب است و گذر ثانیه ها هر دم از مرگ سخن می گوید کاش می دانستی زندگی کاری کرد که دگر من با تو هرگز از عشق نگویم سخنی و در این بی بنیاد با سکوتم به تو می گویم (( دوستت دارم )) (( و آن چه البته به جایی نرسد فریاد است ))
@بـهـــار من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد