❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دوست دارم یک شبه ، هفتاد سال پیر شوم در کنار خیابانی بایستم… تو مرا بی آنکه بشناسی ، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی… هفتاد سال پیر شدن یک شبه به حس گرمی دست های تو هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی، می ارزد..! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . دردم این است که باید پس از این قسمت ها سال ها منتظر قسمت آخر باشم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
خاطرات مثل یه تیغ کند می مونه…که رو رگت میکشی…
نمیبره ، اما تا می تونه زخم میکنه…
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . گــریان شده دلـــــم…. همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز… پا به زمین می کـــوبد… تــــو را میـــخواهد…. فقط “تــــــــــــــــــو” را… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت… جاسوس می شود در قــلبتـــ آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . عاشقی با قلب من بیگانه شد خنده از لب رفت و یک افسانه شد حس و حالی بعد عشق آمد پدید بعد آن شب زندگی غمخانه شد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او شد با شب و گریه رو به رو عاشق او پایان حکایتم شنیدن دارد من عاشق او بودم و او عاشق او… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می گفت آرام نیستی و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
.
.