❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچوقت نفهمیدم چرا درست همان کسی که فکر می کنی با همه فرق دارد” یک روز مثل همه تنهایت می گذارد. . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام از این دنیای وارونه ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش میشد که بگویم : همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم ...........کاش میشد که - ز اعماق وجودم همه این جمله - بگویم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ه یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی... کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست، اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند ، باور کن با او هرگز تنها نیستی. فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی به حضرت دوست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بارخدایا! با من چه خواهی کرد؟ پنجرهها بازند و کرانههای جمال، سبز در سبز، تا آنسوی افق در جریان. من اما سنگی بیروح و بیتماشا در کنجِ کورِ گناه، زانوی اندوه گرفتهام به بغل، اشک شرم میریزم و حسرت میخورم معصومیت از دست رفتهام را. بارخدایا! با من، با این منِ در من مانده، چه خواهی کرد؟ با من، که سراپا بیمم و سراپا امید، سراپا گناهم و سراپا تمنای بخشایش چه خواهی کرد؟ پنجرهها بازند. پشت سر، پرتگاه هول عذاب است و پیش رو جاده باز بخشایش... بارخدایا! با من چه خواهی کرد؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با شیرمردی ات سگ ابلیس صید کرد ... ای بی هنر بمیر که از گربه کمتری ...یک گربه با چهار سگ می جنگد؛ اما تو نمی توانی از پس شیطان بر بیایی! هنوز هم در کلاس اول (ترک محرمات و فعل واجبات) در جا می زنی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است. - ویکتور هوگو
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه روز میاد که ازمون می پرسن : عمر خود را چگونه گذرانده اید؟ امیدوارم جوابمون این نباشه که : به نام خدا ، متاسفانه بدون یاد خدا ...
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
14 سال و 10 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 5 دقيقه قبلآرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم