❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به قدری آدم دلرحمی هستم که در زمستانها وقتی میخواهم به کسی سیلی بزنم قبلاً دستم را روی بخاری گرم میکنم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برخی از افراد آنقدر آدمهای بددهنی هستند که دهانشان احتیاج به سیفون دارد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای اینکه سیبلهایش را دود بدهم سیگار به او تعارف نمودم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو میکنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پیدا نکنند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برخی از محصلین با آسانسور به کلاس بالاتر میروند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعد از مرگ همه شاد هستند، چون روی قبرها مینویسند شادروان.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سروکار ندارد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دهانم پر از حرف است حیف با دهان پر نباید سخن گفت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عده ای قانون را « پیاده » می کنند که خود « سوار » شوند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سخاوت ثروتمندان غالباً چیزی جز نوعی شرمندگی نیست