❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ایـنـکـــه میـان دسـتـانَـت لـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم… و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد نمیــــدانــــــی … چه هـیـجـــانــــی ست … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چون از زندگی خسته شده بود ، مرخصی گرفت و رفت به جهان دیگر .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیکاری هم خودش یک کار است ، افسوس که تعطیلی و مرخصی ندارد . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود پارو ساختم . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قفسی که فکر پرنده نتواند در آن پرواز کند هنوز ساخته نشده است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ضربان قلبم صدای پای زندگیست . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رنگین کمان آتش بازی آبکی طبیعت است . .