❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفت ضمایر را بگو ...گفتم: من ! من ! من ! من ! من ! من ... گفت : فقط من ؟؟؟؟ گفتم همه رفته اند.............
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه زمانی حاشیه ی دور فرش جاده ی اتومبیل رانیمون بود....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من عاشقانه دوستش دارم و........... او عاقلانه طردم می کند.... تازگی ها فهمیده ام که منطق او از حماقت من هم احمقانه تر است......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی مثل بازی حکمه! مهم نیست که دست خوبی نداری، مهم اینکه که یار خوبی داشته یاشی .. اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به این فکر می کنم ............... لالایی های مادرم زیر کدام بالشتک کودکی هایم جا مانده !!؟؟ شاید بشود هنوز آسوده خوابید....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان . . . نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هرطور راحتی . .!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست… نه با دشمن… بلکه با خودت… و چه بزرگت میکند آن سیلی که خودت میخوابانی بر صورتت…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لعنت به اونی که واسه رفتنش گریه کردم، رفت واسه دوستاش تعریف کرد؛ خندیدن…!!!