دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

عشق صدای سازگار است و بلای ماندگار .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

خوشا دردی که درمانش تو باشی .... خوشا راهی که پایانش تو باشی .... خوشا چشمی که رخسار تو بیند .... خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

چه تلخ است رمز جدایی ، روزی که آخرین نگاه سرد و بی مهرت را به چشمان اشک آلودم دوختی و گفتی خداحافظ . از .وقتی هم که رفتی من هم سرگردان باغ آرزوهایم شدم و به تو و آخرین نگاهت می اندیشم و آرزو دارم که تو روزی بیایی .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

عشق تنها چیزی است که با گم شدن از دست نمی رود.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق یعنی همین! " شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

...........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست.... در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد... همیشه به یاد داشته باش در ارتفاعی خاص از زمین دیگر ابری وجود ندارد اگر آسمان زندگیت ابری ست به این دلیل است که روحت به اندازه کافی اوج نگرفته است

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!» گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟» در حالیکه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان ...!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

میدونم میتونی قلبمو آتیش بزنی ... اما نزن میدونم میتونی بری و منو تنهام بزاری ... اما نزار میدونم میتونی بری و با کس دیگه‌ای دوست بشی ... اما نشو میدونم میتونی جواب منو ندی ... اما بده میدونم میتونی نابودم کنی ... اما نکن تورا گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من ... گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ... وچشمانم ... که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ... نمی دانی چه غمگینند ... چراغ روشن شب بود ، برایم چشم های تو ... نمی دانم چه خواهد شد ... پر از دلشوره ام ... بی تاب ودلگیرم ... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار ، در هر لحظه می میرم حرف آخر ----> دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کردند ، سنگ غرق شود نه آنکه متلاطم شوی .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

دو چیز انتها ندارد ... حماقت انسانها و پهنا‌ی کهکشان ها. که البته در مورد کهکشان ها مطمئن نیستم !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

آن کس که می گفت : دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت ... صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

گویم دوستت دارم ... شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان کرده ام . اما ... این تنها یک جمله نیست . دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ . همین جمله ی کوتاه . آری ... همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا . دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست . مترسک رو دوست ندارم زیرا پرنده ها رو می ترسونه ..... ولی دوستش دارم چون تنهایی رو درک می کنه . با تو گفتم که چرا محو تماشای منی ... آنقدر مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره ... اینقدر می باره تا آبی شه ... ‌آفتابی شه ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

برگ در انتهای زوال می‌افتد و میوه در ابتدای کمال . بنگر چگونه می‌افتی ... چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ !!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یکی بود یکی نبود ... اون که بود تو بودی ، اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت ... اون که داشت تو بودی ، اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست ... اون که خواست تو بودی ، اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی ، اون که بجز تو دنبال هیچکی نرفت من بودم