❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قصه کهنه دروغ بود من و ما بچگی کرديم که بجای قصه خوندن قصه رو زندگی کرديم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شايد روزی بر سنگ نام مردگان را ننويسند. آخر می گويند ، اگر گرسنه باشی سنگ را هم خواهی خورد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چهره ها صفحات حساس روحند ؛ که بر انها ان مقدار زمان و تاريکی که لازم است بايد بگذرد تا ظاهر شوند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشيم و بس ! تنها برای يک نگاه حتی برای يک نفس !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ديرگاهيست که سوی ما گذری نمی کنی بر دل خستگان به مهر دستی نمی کشی من بسته ام اميد به آمدنت ای مهر تابان ٬ شب تارم را چرا منور نمی کنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شيشه ي پنجره راباران شست ازدل من اما؛ چه كسي نقش تو راخواهدشست؟!!.. آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران ...باران.. پر مرغان نگاهم را شست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي !چه گلهايي !كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد،اگر مي شد صدا راديد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهي اوقات همه آن چيزي كه يك انسان نياز دارد، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چيزی بهتر از ارامش دلی سوزان؛ طراوت زندگی را حفظ نمی کند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي بينم که مي آيي و بر در و ديوار کعبه
تکيه مي زني
و قبضه ذوالفقار مي فشاري
مي بينم که مي آيي
تا انتقام خون مظلوميت همه تاريخ بستاني
داد ستمديدگان بگيري
درد هابيل بشنوي
داغ پيغمبران و پيغمبر زادگان باز گويي
مي بينم که مي آيي تا انتقام قامتي خميده را
بگيري که ناله اش
قلب نازنينت را هنوز آتش مي زند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق آتش است ،اما آتشي سرد . با وجود اين بايد در اين آتش سوخت ،اين آتش فقط براي تطهير کردن مي سوزاند ،ناخالصي است آن چه ميسوزد و طلاست آنچه ميماند نگران رنج عشق هم نباش زيرا خواهان خراب کردن توست تا دوباره آبادت کند .فراموش نکن دانه بايد شکسته شود و گرنه درخت چگونه ميتواند متولد گردد؟؟! رود بايد به انتها برسد و گرنه چگونه ميتواند به دريا ملحق شود ،پس راحت باش و در عشق بمير! و گرنه چگونه ميتواني خويشتن خويش