❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم! دیگه دوستت ندارم ….. وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری ….. مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست ! اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . پلکهای مرطوب مرا باور کن این باران نیست که میبارد صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آهاے همیشگے ترینم! تمام فعل هاے ماضے ام را ببر.. چہ در گذر باشے چہ نباشے براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے خواهے بود.. من هر لحظه تو را صرف مے کنم! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
… اگه من خاک باشم و تو سفالگر ، ازم چی میساختی ؟ . .