❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”
روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهم این نیست که در عشق شکست بخوری ، مهم این است که در عشقی که به خدا داری شکست نخوری . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بنگر كه چقدر دست تكان می دهم ، گویا مرا برای وداع آفریده اند . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بازی دل نگاه من دست تو بود، هر برگ دلم شکسته پابست تو بود، من شاه دلم را به زمین انداختم، اما چه کنم که تک دلم دست تو بود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوتم از رضایت نیست .. از درد خیانت هست .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی، کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم دنبال خواهرم .... بای عزیزان ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نخ به شمع گفت چراوقتی من میسوزم تو ذوب میشوی؟ شمع گفت مگرمیشود کسی در قلب من باشد وبسوزد و من اشک نریزم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا دلم را ، دایر گردان ، نه بایر!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش میگذاره، برای همینه که هر وقت بخوای عشق و از کسی پس بگیری باید قلبش و بشکونی...