ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
یک قانونی هست که میگه : تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی بترس فکر کن شک کن دو دل شو پشیمون شو اما وقتی که پریدی اگه وسط راه پشیمون شدی بازی رو باختی.
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
بخشی از سخنرانی پدرم , برای تشویق بنده به اشتغال و کار بیرون: پسرم ! دوره زمونه عوض شده , تو بایددستت تو جیب خودت باشه , اصلا هم نترس! انقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن !
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
وقتی یکی میگه نمیخوام کسی از دوستیمون باخبر بشه ! یعنی اینکه تو آنقدر واسم کوچکی که دوست ندارم موقعیت های بزرگترم رو از دست بدم!!!
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
من رو که میزارین توی قبر ، بزنین رو شونم و بگین : . هی رفیق ! سخت گذشت ولی دیدی که گذشت ... !
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
سیب هنوز هم شیرین است ... !!! هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد ، شیطان بهانه بود !
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
سکوت من هیچگاه نشانه رضایتم نبود من اگر راضی باشم،میخندم سکوت نمیکنم.
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
آلوچه هم نشدیم دخترا واسمون ضعف کنن...
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
سعی کنید توی مسائلی که به خودتون مربوطه دخالت نکنید ، دیگران زحمتشو میکشن .....!!!!