مرتضام
همه چی از یاد آدم میره، مگه یادش که همیشه یادشه***** از حسین پناهی عزیز
مرتضام
به همه ی ملت ایران، همینطور طرفداران جناب آقای دکتر حسن روحانی انتخاب ایشان را بعنوان رئیس جمهور چهار سال آینده تبریک عرض می کنم و امیدوارم جناب دکتر در کار مملکت داری موفق باشند.
مرتضام
یه پیرمرده 70 ساله... با یه فرغون توو خیابونای شهر...دنبال بطری های آب معدنی... یا هرچی که بشه فروختش و ازش یه لقمه نون در آورد...وحشتناک نیست؟چرا نیست!!! البته که هست...
مرتضام
توو زندگی گاهی یه فرصت هایی پیش می آد که می تونی بعضی واژه ها رو معنا کنی، واژه هایی چون ایثار، وفاداری،صبر، بزرگواری، بی توقع بودن... اون فرصت ها رو از دست ندیم
مرتضام
مردن من مردن یک برگ نبود...هر وقت این شعر حسین پناهی رو گوش می کنم بغضم می گیره... ولی حالمو خوب می کنه
مرتضام
اون روز دختر کوچولویی اومده بود می خواست بازی کنه... گفتم این رضایت نامه رو ببر بابات امضا کنه بعد... بهم گفت من که بابا ندارم... مرده...غصه خوردم براش.. گفتم پس بده مامانت امضا کنه... روز بعد با یه آقایی اومد که دقت کردم بهش می گفت بابا... بعد از رفتن آقاهه ... رفتم نشستم جلوش، گفتم کلک تو که اون روز گفتی بابا ندارم ... گفت آره اونی که دیدی داییمه... از بس دوسش دارم بش می گم بابا... بعد چند دقیقه گفت؛ عمو به قرآن من دروغ نمی گم بابام ... نذاشتم حرفشو تموم کنه...بش گفم ؛ آی...!!! چرا قسم می خوری ... همین که گفتی باور کردم... بچه ها دروغ نمی گن
مرتضام
سلام دوستان... بالاخره منم کارشناسی ارشد قبول شدم... بایدخودمو برای مصاحبه آماده کنم
مرتضام
باید منم برای خودم دنبال یه چاه باشم.... نه صبر کنید.... احتمالا چاه منم اینجا باشه... نمی دونم شاید... اگه دفترم به کمکم نیومد میام اینجا رو چاه خودم می کنم......
مرتضام
دیروز یکی بهم بد و بیراه گفت... اما من لایق اون حرفا نبودم.... احتمال می دم اونم بدونه.... ولی خب ... اون حرفاشو زد... شاید خودشو خواسته خالی کنه... احتمالن اون لحظه فقط خودشو می دیده... می خواسته خالی شه... تا سبک شه.... اما به چه قیمتی؟؟؟... بی خیال ... دنیاست دیگه... آدمیم دیگه...
مرتضام
سلام .... یه رمان معرفی کنید که بخونم...خسته شدم از تنهایی
مرتضام
سلام صبح همگی بخیر... دنبالریا من یه مشکلی دارم ...؛ یه چند وقتی هست که نمی تونم کامنتا رو لایک کنم...به نظرتون چرا...؟ چیکار بایست بکنم؟