Morteza
در پی آهوی عشق ... صیاد آواره شدم تا کجا باید دوید ... یارب بیچاره شدم من که از سی پاره ی قرآن نخواندم یک کلام پرپر عشقم چنان کردی که سی پاره شدم صد هزار رحمت به تیر نا صواب دشمنم... اندکی مرهم مداوا می کند زخم تنم تیر بی انصاف عشق تو نشست به قلب من... کارگر نیست هر چه مرهم من به این زخم می زنم
Morteza
پشت پنجره هنوزم چشم به راحت میشینم...ای که بی تو خودمُ تک وتنها میبینم