Raha
آنها که سر عقل آمدند ، سر عقد نیامدند !
Raha
من که از اینجا
نمی روم ...
تو هم که هیچوقت نمی آیی !
میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند
برای این خانه !!
Raha
مـُحَرم روزگار من است ! وقتی هر روز دسته های ِ شعرم ... عَذادار ِ تو اند !!
Raha
معلم ، شاگرد را صدا زد تا انشاءاش را درباره "علم بهتر است یا ثروت" بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت: ننو...شتیم آقا! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی ، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دستهای قرمز و باد کردهاش را به هم میمالید ؛ زیر لب میگفت: آری! ثروت بهتر است چون میتوانستم دفتری بخرم و بنویسم ..
Raha
گاهی حرفم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم,شاید گنجشکان هضمشان کنند...
Raha
زمستان است و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که به بادها سپرده ام کاش پنجره ات باز باشد
Raha
جواب ایرانی ها به اس ام اس یه ناشناس : دهه پنجاهی: حتما” اشتباه فرستاده دهه شصتی بعد چند بارتکرار: شما؟ دهه هفتادی:هنوز عرقه پیام خشک نشده u؟ دهه هشتادی: کدوم یکی هستی؟ اینطور پیش بره نودی ها شماره ناشناس ندارن !