هم قد گلوله توپ بود …
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده …
هستند کسانے که از شدت دلتنگے به کما رفته اند ... حرف نمے زنند ... راه مے روند ... نفس مے کشند ... ولي چيزے حس نمے کنند !!!! فقط فکر مے کنند و فکر مے کنند و فکر مے کنند !!!
باهاش آخرین قرار رو بذاری... تابعدش ازهم جدابشید.... توبا بغض صحبت کنی...اماون هرچنددقیقه براشsmsبیاد... وموقع خوندنsms هی همونجوری بخنده که تو دوس داری...
مشترک مورد نظر خطشو , تـــورو , وقــار و نجــابتــتو احســـاسو عشـــقتو وجـــــــــودتو ... به یـه چـهــار چـرخ به یه پـــول تو جـــیب بقل به یــه مانتو کوتاه و آرایش غلیظ به یه عشوه گــری فــــروخت !!!!