Nazanin
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی... خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام....♥
Nazanin
وقتی کسی حالش بده بهش نگید ای بابا اینم می گذره ، نگید درست می شه، نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصـــــــــــــــــــــــــــــه.
Nazanin
رفتنت نمکی بود بر همه ی زخمم هایم من از همه ی دنیا یکی تورا داشتم یکی خدا را از سر کوفت هایی که شنیدم بگویم؟ میگویند کجاست انکه بر سینه میزدی سنگش میگویند الان با دیگریست برگــــــرد و همه ی دنیا را غافلــگیــــر کن ، من حتـــــی با خـــدا هم شـــرط بستـــم .
Nazanin
از این به بعد هر کی گفت عاشقتم بگو گلم پسوردتو رد کن بیاد.... خود به خود حرفشو پس می گیره.
Nazanin
کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . . !
Nazanin
گراهام بل ِ لعنتی عزیز ! تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت !! حوصله ات سر رفته بود... " چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛ می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان! و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که... اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !! ساده بگویم گراهام بل عزیز ! حال ِ این روزهای مرا ، تو هم مقصری ..
Nazanin
راستی . . . جسد همه آنهایی که میگفتند : برای تو میمیرند . . . پیدا شد ؟! همه در آغوش دیگری . . . جان باخته بودند . . . !!!
Nazanin
یـڪ نـخ آرامش دود مـﮯکنم ! بـﮧ یـآد نـاآرامـﮯهایـﮯ ڪـﮧ روزهآست از سر و ڪولم بالا رفتـﮧ اند. . . یـڪ نـخ تــنهایـﮯ ، بـﮧ یاد تمام دل مـشغولـﮯهایمـ. . . یـڪ نخ سکوت ، بـﮧ یاد حرفهایـﮯ کـﮧ همیشـﮧ قورت داده اَمـ. . . یـڪ نخ بـُغض ، بـﮧ یآد تمام اشکــهآﮮ نـریختـﮧ . . . ڪمـﮯ زمان لطفا" !!! بــﮧ اندازه یڪ نخ دیگر بــﮧ اندازه قدمهآﮮ ڪوتآه عـقربـﮧ یڪ نخ بیـشتر تـآ مـــــــــــــرگ ِایـن پآڪـت نمــآنده
Nazanin
آســـاטּ نیـــست در پـــس / خنـــــده هاےمصنوعــے / گریـھ هاے دلتـــ♥ـــ را در بـــے پــناهـــیت در پشـــت هـــزاران دروغ . . . پـــــــنهاטּکنـــــے.....
Nazanin
کثیف بودن بعضی آدم ها اذیتم نمیکنه !
اما بعضیا خیلی پاکن ؛ این که قراره اینا گیره اون کثیفا بیفتن ، اعصابم رو خرد میکنه ...
Nazanin
وقتے سـَرم درد مےکند حتے قرص هم جـوآب نمےدهد٬ حالا من مےمانـَم و قاب عکس ـَت ! من چشم ـهایت را از کـُدئین بےش تر قـبـول دارَم..!
Nazanin
رفته اند نیستند! دِلم صَبر و قرارم دَستانت نِگاهت هوش از سرم... بیاورشان!
Nazanin
بوے فـَـــراموشے گرفتــہ اَم رَنگــــِ تَنـــ ـهایے تآریــ ـخ مَصـــرَفم گذشتـــ ـہ اَستــــْـ !!