دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Nazanin

این روزها انقدر بی حوصله ام که فرمایش همه متینه... درباره »
Nazanin
زن - مجرد
امتیاز: 3073

دنبال‌شدگان

(386 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(483 کاربر)

گروه‌ها

(68 گروه)

بازدید

Nazanin
Nazanin

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد! در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد. وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید: کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟! مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد.. او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده خود بسیار ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود: دوستت دارم بابایی روز بعد آن مرد خودکشی کرد!

Nazanin
Nazanin

خدایا ما را ببخش به خاطر درهایى که زدیم و هیچ کدام خانه تو نبود

Nazanin
Nazanin

من وخدا هر روز صبح فراموش میکنیم . . . . او خطای من و من لطف او را… .

Nazanin
Nazanin

صدای خنده ی خدارامیشنوی؟؟ دعایت را شنیده به آنچه محال می پنداری می خندد.

Nazanin
9028faec74be.jpg Nazanin

کاری بکن این بار خدای ، مهربون من زبونم ، بند اومد ... ای وای ، کجا رفت ، همزبون من !؟

Nazanin
Nazanin

شما یادتون نمیاد؟قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت:بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم!

Nazanin
Nazanin

شما یادتون نمیاد؟آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست،اونا یه درس از ما عقب تر باشن

Nazanin
Nazanin

شما یادتون نمیاد؟گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن!

Nazanin
Nazanin

شما یادتون نمیاد؟بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک،میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب،همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم،که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،بعدش که نوبت خودمون میشد،دیگه عمرا پیاده می شدیم!

Nazanin
loo3-8.jpg Nazanin

درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده ؛رنگی زرد دارم ندانم عاشقم؛مستم؛چه هستم؟ همی دانم دلی پر درد دارم

Nazanin
358022_rhuFh5fu.jpg Nazanin

کوله بارم بر دوش... سفری بی همراه... گم شدن تا ته تنهایی محض... هر کجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی... تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم.........

Nazanin
Nazanin

راستی ثانیه ها نامردند؛ گفته بودند که بر می گردند؛ برنگشتند و پس از رفتنشان؛ بی جهت عقربه ها می گردند ...

Nazanin
Nazanin

و گاهی لــحظه های ســــکوت پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم ...

Nazanin
Nazanin

سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب اند؛ گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم، تا آفتابی بمانیم ...

Nazanin
470222_sUphBrsX.jpg Nazanin

خدایا! به اندازه آسمانت دیروز آرزم داشتم و میخواستم دست اتفاق رو بگیرم تا نیفتد اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد باز من زندگی خواهم کرد چون تو میخواهی!!!!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.