شیدا اقبالی
بی تو روزهایم را قرقره می کنم شبهایم را پاشویه
شیدا اقبالی
حسرت به دل مانده ام یک دل سیر نگاهت کنم بی ترس و دلهره؛ سگ دارند چشمهای لامصبت پاچه می گیرند بی حساب
شیدا اقبالی
همه مرا به خنده های باصدا می شناسند ؛ این بالش بیچاره ، به گریه های بی صدا از اینجا احمق بودنت شروع میشود:وقتی میفهمی موجود دیگری را بیشتر از خودت دوست داری
شیدا اقبالی
تنهايي هيولاي هفت سريست كه آتش افروخته در جان من؛
شیدا اقبالی
مرا کجا رها کرده ای که پیدا نمیشوم بی تو؟!
خدارو شكر خانومي...
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 4 دقيقه قبل
میسی عسیسم
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبل