نهایت برنامه ریزی و دوراندیشی ای که والدین عزیز در دهه شصت واسه آینده بچه هاشون داشتن این بوده که: چه جوری بچه شون نیمه ی اول سال به دنیا بیاد، اول مهر هفت سالگیش بتونه بره مدرسه؛ یه وقت عمرش به بطالت نگذره!
یارو میره رستوران سوپ بخوره سفارش میده ولی خیلی طول میکشه ، میبینه یکی اونور نشسته ، یه کاسه سوپ جولوشه و داره سیگار میکشه . میگه : جناب من عجله دارم ، سوپ شمارو بخورم، سوپ من که اومد مال شما ... سوپ رو که تا آخرش میخوره میبینه یه مارمولک خشکی تهش چسبیده ! ... ... هر چی خورده بود بالا میاره تو کاسه ! اون سیگاریه میگه : تو هم دیدیش ... !
بایدکتاب علوم بچه ها را عوض کرد سال هاست... که چرخه های حیات عوض شده, باران طعم آب نمی دهد ; و رودها نرسیده به دریا گم می شوند دیگر فقط سه چهارم بدن ما که آب نیست, خیلی وقت است که آب از سرمان گذشته...
دیشب خسته بودم وسط هال ولو شدم ، خوابم برد، نصف شبی یه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم، جد و آبادم اومد جلو چشم!! افتادم به سرفه کردن و نفس نفس زدن، قشنگ اینقد سرفه کردم که بنفش شدم! یکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی نگا بالا سرم کردم، دیدم بابام وایساده داره هر هر میخنده!! همینجوری، مات و خواب زده پرسیدم چیه؟!؟ چی شده؟؟ با خنده و خیلی ریلکس گفت:هیچی ندیدمت، پام رفت رو گردنت، بخواب بخواب!!!
یه فامیل داریموقتی هر سوالی ( تاکید میکنم هر سوالی ) ازم میپرسه بلد نیستم ........ میگه : مگه شوما دانشجو نیستی؟ عااااااااااااقاااااااااااا اصن چیز خوردم دانشگاه قبول شدم خوبه؟؟؟
ܓܓܨܓܨ صدای سکوت ܨܓܨܓܓ.
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبل