سحـــر خاتـــون
یک روز، یک جایی، یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی...... اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا میخواند !!
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی...صدای غربت من را از احساسم تو میخوانی....شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین...ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی...میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم...چرا مرکب عشقم چنین آهسته میراند؟؟؟...
سحـــر خاتـــون
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟؟؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟برایش صادقانه مینویسم...برای آنکه باید باشد و نیست...
سحـــر خاتـــون
خداحافظ همین حالا...همین حالا که من تنهام...خداحافظ به شرطی که...نفهمی ترشده چشمام...خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید...به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید...اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست...خداحافظ واسه اینکه دوباره آخر جادست...خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها...بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا...خداحافظ خداحافظ...همین حالا خداحافظ