کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
یادم می آید زمانی که هشت سالم بودیکی از تفریحاتم خیره شدن به آسمان و دیدین ستاره ها در شب بود نمیدانم چرا به هر ستاره ای که خیره می شدم بعد از مدت کوتاهی خاموش می شد ! ستاره های پر نور عمر کمی داشتند من هم تصمیم گرفته بودم که دیگر به ستاره های پر نور خیره نشوم خیره هم نشدم تا اینکه پانزده ساله شدم ستاره ای بس پرنور را بین زمین و آسمان دیدم ولی رنگش با بقیه فرق داشت رنگ ستاره آبی بود رنگی شبیه یک رویا ...با خود فکر میکردم این ستاره با بقیه ستاره ها فرق دارد و هیچ وقت خاموش نمی شود ..ولی اشتباه می کردم و نمیدانستم عمر ستاره های که با همه فرق دارند از بقیه کمتر است
کوه یخ
در افق گم شد همه آرزوهایم این تنها فانتزی من بود که پایانش دادی ...
کوه یخ
اصن قضاوت نمیکنم که خوبه یا بد
کوه یخ
باران باور نکرده است چتر تو دیگر بر سرم نیست، هنوز هم عاشقانه می بارد.
کوه یخ
مامانم: پسرمون شام نخورد... خاک به سرم... حتمأ معتاد شده... بابام: نه بابا حتمأ بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده... و هیچکس ندانست من هیچوقت خورش کدو دوست نداشتم!
کوه یخ
من نمی دانم چرا هر کسی را صدا کردم هرکس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد!
کوه یخ
مامان بزرگمو بردن رادیولوژی اومده میگه خیلی خوب بود، خوب شدم !
کوه یخ
چه فرق میکند صدای پای تو با صدای پای هزار اسب مغول وقتی که میروی... آتش چه بر دل چه بر شهر...
کوه یخ
ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺶ ﺑﺎ ﺷﻌﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ "ﺑﺎﺯ ﻣﻨﻮ ﮐﺎﺷﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ/ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ/ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻢ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ/ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ " ﺑﻨﺪﺭﯼ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻦ !!!