کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
تورا خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهایم بى آنکه “اسپند” بچرخانم میان واژه هایم
کوه یخ
یادتونه تا چند سال پیش ک اینقدر امکانات نداشتیم همه ی دخترا عاشق مهدی سلوکی بودن؟!؟!
کوه یخ
وقتی کسی توی [!]بوک مینویسه:" من بلاک شدم لطفا منوادد کنید! خواهشن اددش نکنید و اجازه بدید به اجتماع و زندگی برگرده! نجات یک معتاد، نجات یک جامعه است.....
کوه یخ
مستشار(سیامک انصاری): میگم كه شما مثل این كه خیلی پادشاهی رو دوست دارید..! جهانگیر شاه(محمدرضا هدایتی): بله. بله. مستشار: اونوقت چیِ پادشاهی رو دوست دارید بیشتر؟! جهانگیر: این كه هر كاری دلمان بخواهد میكنیم. تو سرتان میزنیم. همه پولها مال ماست. تازه بازیهایش را هم دوست داریم! قهوه ی تلخ- مهران مدیری
کوه یخ
یکی از دوستانم با خانومش رفتن سینما. تعریف میکرد .. یهو وسطِ فیلم خانومم گفت: خیلی سرم درد می کنه این دوستمون هم برمیگرده میگه: من قرصِ خوبی همرام دارم که برایِ سر درد خیلی خوبه. من میرم آب معدنی بگیرم بیام.. میره بیرون از سالن ،از بوفه ی سینما یه شیشه آب معدنی میخره، دکمه زاپاسا رو دیدید زیر یقه ی بعضی از پیرهن مردونه ها هَس؟ اون دکمه رو از پیرهنش جدا می کنه.... میره داخلِ سالن. دکمه رو میده به خانومش میگه: بیا عزیزم اینم قرص .. با آبِ فراوون بخور.. خانومش قرص رو میخوره و بعد از ده دیقه...: وااای عجب قرصِ خوبی بود.. سرم از اولشم بهتر شد.......... """"قـــدرتِ تـــلــقـــیـــن رو دســـتِ کـــم نـگـیـریــد""""
کوه یخ
تلخ منم همچون چای سرد که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی. تلخ منم؛ چای یخ که هیچکس ندارد هوسش را...
کوه یخ
می ترسم از بعضی آدمها ... آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند ... آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان ... آدمهایی که امروز ... قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ... آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند ... آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند ... امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه ... آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ... چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !! هر چه بخواهند می کشند ... هر رنگ که بخواهند می زنند ...
کوه یخ
سیب بهانه بود اگه صد بار دیگه هم تکرار شه باز هم انتخابم دستان توست حوای من
کوه یخ
ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ .. ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ .. ﮔﻞ ﯾﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﮔﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .. ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺟﺰﺍﻣﯽ ﺭﺍ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺨﺸﯿﺪ .. ﮐﻮﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﻍ .. ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﭼﯿﺪ .. ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺑﺮﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻨﺪ .. ﺭﻫﺰﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺭﺵ ﻟﺒﺨﻨﺪ .. ﺍﺑﺮ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ .. ﻣﻦ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ .. ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ .. ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺏ .. ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ .. ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ .. ﮔﻠﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺳﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯿﺨﮑﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺎﺷﺖ ﭘﺎﯼ ﻫﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... ﻫﺮ ﮐﻼﻏﯽ ﺭﺍ ﮐﺎﺟﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .. ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻏﻮﮎ ﺁﺷﺘﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ