کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
با داییم رفته بودم موبايل بخریم داییم به فروشنده ميگه: به نظر شما كدوم رنگو بخريم ؟ فروشنده: والا اين به سليقه ي شخصيتون بر ميگرده من نميتونم نظري بدم داییم: حالا شمااااا اگه بودي كدومو ميخريدي؟ فروشنده: چي بگم والا.!!! شما بايد بپسندين سليقه ها متفاوته داییم: سليقه ي شما كدومو ميپسنده؟ فروشنده: والا من اگر بودم نقره اي رو ميخريدم داییم: پس اگر زحمتي نيست اون مشكي رو به ما بده! فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشكي؟!!!! داییم: اون نقره ايه حتمااااا مشكلي داره كه اصرار داري به مااا بندازيش.
کوه یخ
اگه چیزی به نام زندگی وجود داشته باشه
کوه یخ
پیتزا فروشی بود که گفتم پیتزامو داده بود به یکی دیگه و منم یه دو نفره گوشت سفارش دادم و در رفتم امروز منو دید گفت آقا بیا، گفتم بفرمایید( با تخمانی زیر گلو) گفت شما چرا اون شب سفارش دادیو رفتی؟ گفتم شما چرا اون شب قبلش سفارش منو دادی به یکی دیگه؟ گفت بابا ما پیراشکیتو دادیم به یکی دیگه 3 تومن پولش بود، تو یه گوشت دو نفره سفارش داده بودی 11 تومن گفتم حاجی من گشنه خوابیدم اون شب، میفهمی؟ گفت آره میفهمم گفتم چاکرتم هسم شرمندم دیگه اما تقصیر توام بود ( با اندکی دخل و تصرف در دو خط آخر) دو خط آخر بدون دخل و تصرف: گفتم حاجی من گشنه خوابیدم، گفت به اونجام (واقعی) گفتم پس همون حقت بود
کوه یخ
خودش عددی نبود ولی دلتنگیش چرا
کوه یخ
عشق اشتباه فاحش فرد در تمیز دادن یک آدم معمولی از بقیهی آدمهای معمولی است. برنارد شاو
کوه یخ
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!" حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ... چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...
کوه یخ
در کنج قفس پشت خمی دارد شیر/ گردن به کمندِ ستمی دارد شیر /در چشم ترش سایهای از جنگل دور/ ای وای خدایا چه غمی دارد شیر
کوه یخ
چن وقتی تو نخشم این روزها بیشتر بهش خیره میشم اون اما همیشه سر به زیر اما امروز عشوش ظریفتر از همیشه بود چشمکی زد و من هم کلاس خورد کردنو کنار گذاشتم و رفتم دستمو بردم به سمتش هیچ واکنشی نشون نداد فروتن و بخشنده تو سیاهی شب خودنمایی میکرد اولین البالو رو که چیدم فهمیدم که درست حدس زده بودم رسیده