کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
اوایل مهر بود درخت داشت آرام آرام لباس هایش را در می آورد برهنگی او را هرزگی خواندند اما هیچکس مانند درخت نمی دانست پاییز فصلِ عاشقی، عشقبازی، دیوانگی ست ... ... . . . . . . . . . توحید هجرتی
کوه یخ
پاییز است ...با برگ ِ هر درخت می اُفتم ...به خواب که می روم ...باد... مرا به سوی ِ تو می آورد
کوه یخ
می خواستم بغض م را فرو دهم حرف هایم بلعیده شد! سکوت را دوست دارم اما کاش بتوانی بخوانی اش..
کوه یخ
خدا هم اگر با خودش رو راست باشد عاشق چشم های یک زن می شود و به کتاب قلب او ایمان می آورد !
کوه یخ
همیشه نباس مردونگی تا با سیبیل و صدای گنده و زور بازو و ... نشون بدیااا گای وختام لازمه صداش کنی بشینه کنارت چش تو چش شی باش بذاری بتازه بهت بذاری حس نکنه ضعیفه بذاری فتحت کنه گای وختا مردونگی تو سکوتِ در برابر جیغای زنونه ش نترس مردونگی ت از بین نمیره ساکت شو , درکش کن
کوه یخ
ینی از کیک خاویار ارزشمند تره واسم!! پسته حتی!