Shahdad
سگی نزد شیر آمد گفت: با من کشتی بگیر شیر سر باز زد. سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد! شیر گفت: سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام...
Shahdad
وقتی خسته ام... وقتی کلافه ام... وقتی دلتنگــــم... بشقاب ها را نمیشکنم شیشه ها را نمیشکنم غرورت را نمیشکنم دلت را نمیشکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسه... این بغض لعنتیه !!!
Shahdad
برات پیش اومده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنید اما هنوز دلتون میخواد صداشو بشنوید یهو میگید راستی؟! میگه : جانم...؟! آروم میگی : دوســـتـــت دارم آخ .... که این چند ثانیه آخر چقدر می چســـــبـــه"...
Shahdad
درد یـــــــعــــــنــــــــی . . . ! : اشــــــــکــــــــ خــــــــشــــــکـــــــی ـــــــده . . . ســــــــــکــــــــوتـــ ــــــ گــــــــوش خــــــــــراش . . . افــــــــکــــــــار درهـــــــــــم . . . غــــــــرق در خــــــلـــــوتـــــــ تـــــــاریـــــــــکــــ ــ تـــــــنــــــهـــــــای ــــــی . . . درد یـــــــعــــــنــــــــی . . . ! : امـــــــشــــــــبــــــ ــــــ . . . درد یـــــــعــــــنــــــــی . . . ! : مـــــــــــــن . . .
Shahdad
وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه .... ینی واقعن عاشقشه اما .... وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛ ینی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه
Shahdad
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری ...
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!
Shahdad
چه شیرین است رنگ دلربایی عشق .... چه زیباست در کنارت احساسش کنی .... چه روشن است رد بوسه ها بر روی لبانت... چه رسواست احساس عشق در برابر خدایت.......
Shahdad
چقدر زمان زود میگذرد ... وااااای خدای من چقد دقیقه های ساعت اتاق زود میگذرد... نه یک لحظه تفکر کن تنها و فقط عمر ماست که زود میگذرد.... وااااااااای انگار همین دیروز بود که صدای گریه ام بیمارستان را فرا گرفته بود... خدایا چه قدر زود بزرگ شده ام و میخواهم به یک زندگی مشترک فکر کنم ... انگار همین چند ساعت پیش بود که تازه برای کلاس اول به مدرسه میرفتم ... خدایا چه رویاهایی در مغزم میپروراندم و امروز به کجا رسیده ام.... تموم این زندگی را مدیون پدر و مادر مهربانم هستم...
Shahdad
دیگر آزرده ام نمیکند تلخیِ یک فنجان قهوهِ داغ تلخی اش گم می شود بینِ طعمِ تلخی که روزگار به من چشانده است ...
Shahdad
غـ ـمـ ـ بـ ـرايـ ـ خـ ـوردنـ ـ ـ زيـ ـاد دارمـ ـ !!!! تـ ـو ديـ ـگر.. بـ ـرايمـ ـ لقـ ـمه نگيـ ـر لطفـ ـا!!!
Shahdad
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم... خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!
Shahdad
کاش لحظه های باتو بودن، مثل خط سفید جاده بود! تکه تکه میشد اما قطع نمیشد...
Shahdad
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران ، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دل دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست ؟ یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
Shahdad
دارم عاشقت میشم......... گاهي نياز داري به يه آغوش بي منت كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد كه وقتي تو اوج تنهايي هستي با چشماش بهت بگه هستم تا ته تهش.......................