@آزاده ایــرانی آرزوهایم در کوله باری ریخته و با خود حمل می کنم نمی دانم تا کجا باید رفت اما من میروم زیرا امید را از دست نخواهم داد شاید روزی دست یاریگرش کوله بارم را سرشار از از آرزوهای دست نیافته ام کند
یکی هست، تو قلبم، که هر شب واسه اون می نویسمو اون خوابه
نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه
یه کاغذ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه، که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه
یه روز همین جا توی اتاقم یکدفعهگفت، داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست، می دونستم که می میمرم
اون عزیزم بود، نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم
می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم، بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا
سکوته اتاقو داره میشکنه تیک تاک ساعته رو دیوار
دوباره نمی خواد بشه باور من که دیگه نمی یاد انگار
وااااای چه بد! جای ما که هیشکی آنتن نمیداد! نه مغزم! نه دوستام، نه گوشیم، بر عکس تو این بی آنتنی مراقبم زیاد بود دوروبر /آخی!شما(جاسمین) حتما خیلی سخته امتحاناتون نه؟
......عجب حکایتی شده.....
اصلا خودم با خودم حساب میکنم.....
علیرضا:اینم دوغ گلپری هزینش چند شاخه گل دنبالری میشه قابلت رو هم نداره ها.....
گلپری:دست درررررررررررد نکننننننننننننننه


خیلی خوبهههههههههه که آدم همیشه امید داشته باشهههههه
14 سال و 8 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل