آقا پسر
اینقدر سرفه نکن بیا چندتا بزنم پشتت فکر کنم سکوت تو حلقت گیر کرده
آقا پسر
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی….
آقا پسر
این پست رو واسه یکی میخواستم خطاب بزنم ولی حیف این پست واسه اون....((بازی با رنگها بسیار زیبا و آرامش بخش است ،، به شرطی که از آن برای رنگ کردن همدیگر استفاده نکنیم))
آقا پسر
از پنجره جاده را می پیمایم ، به امید آنکه تو بیایی ، با خود در اندیشه ی سلامی هستم که میخواهم تقدیمت کنم ، اما نجوایی از درونم میگوید : به چه می اندیشی ؟ به تمنای کدامین وصال این چنین بی قراری ! مسافر تو اینجاست ، میان سینه ات ، او هرگز این کلبه ی محقر را ترک نکرده .
آقا پسر
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی ، آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید .
آقا پسر
منو داشتن دلخوشی محاله محاله
آقا پسر
خداوندا ، جای سوره ای به نام “عشق” در قرآن تو خالیست که اینگونه آغاز شود : و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت
آقا پسر
مگه نگفتی با یاد تو آدما آروم میشن؟پس چرا تو آرامم نمیکنی؟مگه نمیبینی چه حالی دارم چجوری از حال من با خبری وقتی کاری واسم نمیکنی
آقا پسر
گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلي ، صبر کن پيدا شود گوهر شانس قابلي . . .
آقا پسر
اي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من ، اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من
آقا پسر
هيچ کس تنهائيم را حس نکرد ، برکه طوفانيم را حس نکرد ، او که سامان غزل هايم از اوست ، بي سر و سامانيم را حس نکرد . . .