(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
ایــــــن اشکــــــــ هــــا از قلبیستــــــــ که شبیــــــه دخترکـــــــــے لجبـــــــاز فقطـــ تــــو را مے خواهـــد و از بـــــازے با خاطراتـــــــــــ خستهـــ شـــــــده . . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم شکستنه دله کسی ناگوارترین حادثه ی عالم است. امروز که دلم شکست عالمی تکان نخورد به سادگیه خودم می خندم