Mehrad
من در کشوری زندگي مي كنم كه زبانش پارسي است اما به آن فارسي مي گويند چون عربي "پ" ندارد
Mehrad
گاهی احساس آخرین بیسکوئیت باقی مانده در یک بسته را دارم تنها خرد شده و از همه بدتر او که مرا میخواست دیگر سیر شده بود !!!!
Mehrad
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛ نترس گردوی کوچک؛ آنچه سیاه می شود روی تو نیست؛ دست آنهاست ...
Mehrad
دقت کردين ما ايرانيا وقتي بچه هستيم ميگن بچه است، نميفهمه وقتي نوجوان هستيم ميگن نوجوانه، نميفهمه وقتي جوان هستيم ميگن جوون و خامه، نميفهمه وقتي بزرگ ميشيم ميگن داره پير ميشه، نميفهمه وقتي هم پير هستيم ميگن پيره، حاليش نيست، نميفهمه فقط وقتي ميميريم ميان سر قبرمون و ميگن عجب انسان فهميده اي بود ؟! میکروبلاگ دنبالر :
Mehrad
حس شاعرانه ندارم اصلن ----- 1 از خودم 2 از این ادما خستم
Mehrad
مجنون؛ همیشه مرد نیست؛ گاهی؛ مجنون؛ دخترکی تنهاست؛ که زمانی لیلی کسی بود
Mehrad
همیشه ذره ای حقیقت؛ پشت هر "فقط یه شوخی بود" کمی کنجکاوی؛ پشت "همینطوری پرسیدم" قدری احساسات؛ پشت "به من چه اصلاً" مقداری خِرَد؛ پشت "چه می دونم" و اندکی درد؛ پشت "اشکال نداره" وجود دارد ...! شک نکن ...
Mehrad
بعضی آدمها باران را احساس میکنند؛ بقیه فقط خیس میشوند ...!
Mehrad
گر از من نامه ای سویت نمی آید نرنج؛ هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند !!!
Mehrad
دلـم گـرفته است ... نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ... من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد.. دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ... و آنچه هستند را میپذیرم ... و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
Mehrad
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛ نترس گردوی کوچک؛ آنچه سیاه می شود روی تو نیست؛ دست آنهاست ...
Mehrad
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نمیدم که میخندونمت .ولی می تونم باهات گریه کنم ...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم کن ،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام ...اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت احتیاج دارم...